دوم خرداد

ماه ((دنیا آمده)) می نوش کن ای آسمان

ساغر و پیمانه را مدهوش کن ای آسمان

میرِشب شوری به لب دارد ز مولودی چنین

جام بردار،حرف ساقی گوش کن ای آسمان

دوم خرداد را ماه تو افسون کرده است

غصه را با خنده ات درپوش کن ای آسمان

گر شبی گرگی شبیخونی بزد ، مهتاب کن

آتش ظلم و ستم خاموش کن ای آسمان

/ 14 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاصم پاوه نژاد و عاشقانه ای برای نخل های بی سر

...اما حکایت دلدادگی همه آدمایی که و در دهه پنجاه به دنیا اومدن و در شناسنامه شون نوشته محل صدور : خرمشهر حکایت این قسمت از ترانه است که : با اینکه دورم از شهرم با اینکه آخر خطم با اینکه شهر ویررونه است هنوزم عاشق شطم خدایا من با این مردم با این احساس همدردم نذار با دستای خالی به خرمشهر برگردم

عاصم پاوه نژاد و عاشقانه ای برای نخل های بی سر

تو شلوغیمحل کارم این آهنگو واسه دوستام میذارن . یکی میگه : چقدر غمیگینه دوست دارم باهاش گریه کنم . ولی ما چه قبل از خوانده شدن این آهنگ و چه پس از تکرار مکررش گوشه چشمامون برای شهری که دوسش داریم . برای نخل های بی سر برای دیوارهای با رد گلوله و..........ابری میشه

عاصم پاوه نژاد و عاشقانه ای برای نخل های بی سر

میدونی دوست عزیز؟ از دوم خرداد گفتی . منظور تو چی بود و من یاد چی افتادم . کاش تو هم یادت بیفته .هر سال غروب دوم خرداد گروه های هنری زیادی وارد خرمشهر میشن . کنار شط بساط جشن و آتیش بازی و بادکنک و آواز یک خواننده مطرح بر پاست .تمام شبکه های رادیویی و تلویزیونی پر میشه از ویژه برنامه های سوم خردادی. صفحات روزنامه ها پر از مطالب سالگرد آزادی خرمشهر میشه و بعد از سوم خرداد همه چی تموم میشه . اونوقت خرمشهر میمونه و نخل های بی سر . خرمشهر میمونه و گرما و بچه ی کوچه ها و خونه هایی که هنوز رد گلوله و خمپاره روشون مونده . و ما و سفرهای سالی چند بارمان یا چند سال یک بارمان و عاشقانه هایی که بی پایانند. سر فراز باشید نخل های بی سر

عرشیا

سلام ..... عاصم جان لطفا کمی مطالعاتترا بیشترکن ...به نظرم منظور شاعر حماسه انتخابات دو خرداد اصلاح طلبها بود

عاصم پاوه نژاد

سلام عرشیا جان . زرشک . تو هم بهتره یه خورده حواستون جمع کنی. خب منم فهمیدم منظور شاعر چی بوده. اینهمه نوشتم دقت نکردی؟ بابا تو دیگه کی هستی. خوبه تو رو بفرستن مذاکرات هسته ای . نمیفهمی یارو چی میگه همینطوری رای صادر میکنی. حواستو جمع کن رفیق

عرشیا

عاصم جان من فکر نمیکردم اینقدر زود رنج باشی چاقاله ......ضمنا من نمیرم مذاکرات هستی توبرو که برای چند مصرع شعر اینهمه نظر میذاری واینقدر آویزونه شاعری...شاعراینقدر وقت نذاشته شعر بگه اونوقت تواومدی اونقدر وقت گذاشتی نظربدی ...متاسفم اینقدر بیکاری

عاصم پاوه نژاد

عرشیا جان اولا سلام یادت رفت . دویوما، خیلی خوشحالم که با چند تا نظر اینقدر روت کار کردم . تو بیکاری که بلافاصله جواب دادی. اگه می دونستم این چند تا نظر اینقدر رو روانت کار میکنه زودتر مینوشتم . اونم با اتلاف وقت . بدون غلط املایی. چون اونقدر کار داشتم تند تند نوشتم یه عالمه اشتباه تایپی هم دارم.از اینکه امروز واسه سرگرمی و خنده سری به اینجا زدم و ایمان آوردم بیکاری خوشحالم . واقعا باعث افتخاره یه بیکار مث تو به پستم خورد . حد اقل میتونم بعضی کارامو بندازم گردنش .البته اگه تو کارات هم مث نظر دادنت بی دقت نباشی. آره میرم مذاکرات هسته ای. حتما . چون مث تو همینجور رو هوا و بدون فکر حرف نمیزنم. خدا شفا بده ایشالا روح و روانتو .در ادبیات صحبت کردنت هم تجدید نظر کن . خدافس . بنده با امثال شما حرفی ندارم اصلا . جواب شما خاموشی است. گرفتی که ؟

88

عرشیا جان.عاصم جان خیلی برای جفت تان........ مثل س و گ افتادید به جون هم (اطلاعات بیشتر در کامنت های بعدی)

عاصم پاوه نژاد

سگ ، مظهر وفاداری است اما همیشه میگن : مث سگ پشیمونم انگار همیشه آخر وفاداری پشیمانی ست

عاصم پاوه نژاد

با اجازه حافظ دوش می آمد و رخساره برافروخته بود»* آب داغ آمده از دوش و رخش سوخته بود![لبخند]