تخلص از شعر باز باران .. به یاد شهیدان ایران زمین

باز یاران بی بهانه

بی پلاک و بی نشانه

دور می گشتند هردم

از در هر خانه کم کم

کوله پشتی

پر ز احساسات مادر

یک - دو مشتی

تخمه و بادام وعنبر

لحظه آخر برادر

گفت اندر گوش مادر

میکنم اهدا من این تن

از برای حفظ میهن

آهِ دردی

زیر پوتین های ایشان

از گلوی برگ زردی

گوش میکردم پریشان

من ، منه ترسیده لرزان

بی اراده

آب می پاشیدم آسان

زیر پاهاشان چه ساده

/ 1 نظر / 16 بازدید