32

آ مثل آه من آ مثل آه تو 

وقت سفر کردن در قبل بیست ودو

ب مثل بی مغزی بی مغزی یک ملت 

آشوب بی معنی ، کشتار بی علت

پ مثل پوتین است آن رهبر روسی 

کز ما خزر دزدید با ماچ و روبوسی

ت مثل تزویر است بر روی پیشانی

ارزش گذاری بر نیرنگ ونادانی

ث مثل ثالثها در حرف زرتشتی

نیکی کردار و پندار و هر گفتی

ج مثل جرم من در شعر ویرانگر

شاید همین آرَد القصه ام را سر

چ مثل چاقوها زیر گلوی حق

سگ های مزدور مشغول وَق و وَق

ح مثل حنجرها کز ناله خونین است 

در این چهل سالان هر لحظه چونین است

خ مثل خرداد است هر سال خر گشتن

انگشته هالوها هر سال تر گشتن

د مثل دزدیدن ، دزدین آرا

باطوم و زنجیر و دستان بی یارا

ذ مثل ذوق از دل هنگام یارانه

باور کنیم آیا این وضع ایرانه؟

ر مثل رویای آزادی ایران

رویای هر روز این کشور ویران

ز مثل زنهای محصور در چادر

بیچاره زنهای منفور از چادر

س مثل سازشگر با روسی و چینی

سوداگر نفت و سلطان بی دینی

ش مثل شوریدن بر جهل این مردم

شورش بر افکار این نسل سر در گم

ص مثل صورتها بر عکس سیرتها

همچون غباری بد بگرفته طینتها

ض مثل ضالین است پر کرده هر جا را

بر مسند قدرت بنشانده بدها را

ع مثل عشق ما عریان وسر رفته

امروز با اینیم ، با آن ته هفته

غ مثل غمهامان هر روز و هر ساعت

اما چرا آنها پیوسته در راحت؟

ف مثل فرداها فردای بعد از ما

کز بی خرد ورزی صد آه و واویلا

ق مثل قلاده ، افتاده از سگها

از هاری آنها صد پاره شده رگها

ک مثل کودکها در کوی و برزنها

مشغول کار اما زخمینه در تنها

گ مثل گورستان، پر گشته از لاله

دستور قتلش داد محمود در هاله

ل مثل لیلاها، اندر غم مجنون

کز ظلم کفتاران غلطیده اندر خون

م مثل مرگستان در کنج ویرانه

مردان در بند و زنهای بی خانه

ن مثل نوکرها ، مدح و ثناگویان

با ریش و بی ریشه ، نفع جهان جویان

و مثل وادادن با دیدن مویی

با دختری در ((وَن)) حاجی به لب جویی

ه مثل هارستان، جنب بهارستان

آن سیصد و اندی هر دم بده بستان

ی مثل یک ملت درگیر یک ذلت

هر سال و هر روزش درگیر یک علت

/ 0 نظر / 28 بازدید