آدمم ، نه گوسفندم نه گرگ

گفتی از بوی عرق پر کرده ای این خانه را

باشپش هایت مزین کرده ای این شانه را

صورتت اصلاح پس کی میکنی پشمینه رو؟

گشته ای پنهان چرا در پشت انبوهی ز مو؟

این لباسی را که میپوشی پر از آلودگیست

تو وجودت مانعی اندر ره آسودگیست

رفتم و شستم تن و عطری زدم زیر گلو

صورتم اصلاح کردم تا شدم مثل هلو

سِت نمودم پیرهن را با کلاه و شال خود

تا تو را شاید کنم هم صحبت و هم قال خود

در زدم، تا باز کردی ، باز کردی ناخوشم

گفتی ای خائن کجا بودی ؟ نگویی میکشم

با که بودی ؟ دست در دست که دادی بی وفا؟

با که رفتی؟ کوه بودی؟ سینما بودی؟ صفا؟؟؟؟

این سر و وضعی که داری حرفها گوید به من

چشمهایت بی گمان گاوی- خری جوید ز من

بوی نامحرم به تن داری و موهایش به دوش

گو به لبهایت که زد آن بوسه های خیس؟ کوش؟

گفتم ای بابا چرا با ما تو دعوا میکنی؟

بیخودی آشوب و بیخودتر تو بلوا میکنی؟

گفته بودی بوی بد دارد تن فرسوده ام

زلفکانم با شپش های خفن پالوده ام

صورت پر موی من حال تو را بر هم زند

زشتی ام گیسوی اقبال تو را در هم زند

رفتم و این گشتم و دیدی و گشتی این چنین

اسب خود را بهر تازیدن به من کردی تو زین

یا مرا آن گونه یا این سان که میبینی پسند

آدمی هستم، نه گرگم من، نه هستم گوسفند

/ 0 نظر / 12 بازدید